زين الدين محمود واصفى
470
بدايع الوقايع ( فارسى )
نزديك رسيد ، [ مير ] گفت : بنائى تو بودى ، چون از دور پيدا شدى من خيال كردم كه حمارى است [ مىآيد ] بنائى گفت : [ بلى مخدوم ] من هم [ كه از دور ] شما را ديدم خيال كردم كه آنجا آدمى نشسته . و ديگر مير گفتند : ترا از براى [ آن ] طلبيدم كه از ريش تو كلاغى گيريم ، بنائى گفت : ما هم از براى اين كار آمدهايم . مير دست در ريش او زده گفت « 1 » : اى بنائى اين ريش تو گويا دف حيزان است . بنائى گفت : آرى از بهر همين مىكشيدش « 2 » . بعد از آن مير پاى خود بر قفاى بنائى زد « 3 » و گفت : امروز عجب حالتى است كه پاى دراز مىكنى به كون « 4 » شاعر مىرود . بنائى گفت : مخدوما اگر جمع مىكنيد حكم همين « 5 » دارد . مولانا شير على مذهب ، كه تا اوراق زنگارى سپهر مطبق را مذهب قدرت « 6 » تذهيب نموده و به جدول شهاب ثاقب و افشان كواكب ساخته و پرداخته ، در آن فن مثل وى هنرمندى بر مسند هنرمندى ننشسته ، در آن مجلس حاضر بود . مير همواره [ با وى ] مطايبه و مباسطتى داشت و او را به اغلام منسوب مىنمود . و غرض مير تعرض به بنائى بود كه در حين امردى بنائى شاگرد وى بود . مير فرمود كه : اى شير على وقت آن نشد كه تايب شوى و ترك آن فسق غليظ كنى . گفت : مخدوما اين در حق من تهمتى است ( 89 a ) و دامن عصمتم هرگز به لوث اين گناه نيالوده . مير گفت كه : من گواهى مىدهم كه تو اين كار مىكنى بنائى گفت : گواهى شما در حق وى مقبول نيست كه عليشير عكس شير على است . بر اهل فهم مخفى و محجوب نخواهد بود كه اين كلام بر سه معنى محمول است .
--> ( 1 ) - بقيه نسخ : زد و گفت ( 2 ) - A ، C : مىكشيد T ) : تار تا دورسيز ) ( 3 ) - چنين است A و C بقيه نسخ : دراز كرده و گفت ( 4 ) - A ، C : كن ( 5 ) - B ، B 2 : همين حكم ، T : جمع قيلسانكيز هم حال بودور ( 6 ) - بقيه نسخ : تقدير